جستجو
   
    Delicious RSS ارسال به دوستان خروجی متنی
    کد خبر : 27768
    تاریخ انتشار : 6 خرداد 1392 13:48
    تعداد بازدید : 867

    گزارش پنجمین نشست فلسفه حقوق

    حوزه های ارتباط فلسفه سیاست و حقوق؛پاسدار حقوق بشر امر سیاسی است نه امر حقوقی

    آن چیزی که به نظرم میرسد که در اعلامیه حقوق بشر هست ، در ادامه ی فلسفه ی سیاسی غرب است. امروز فلسفه ی سیاسی غرب بر اساس قرار داد اجتماعی است و به نظر می رسد در این اعلامیه نوعی از تعریف از طبیعت و انسان قرارداد شده است. سیاست سعی کرده که یک قرارداد را در برابر طبیعت قرار داده است. یک قراردادی است که پشتوانه سیاسی است که چنان چه این پشتوانه فرو بریزد چه بسا که خود اعلامیه نیز از هم فرو بپاشد. می بینیم که بخاطر نقض قواعد حقوق بشر اشخاص را دادگاهی و مورد محاکمه قرار می دهند اما اگر این پشتوانه نباشد چه می شود؟! فضا برای خلق یک تعریف دیگر از انسان و بشریت که حتی بخشی از آن متعلق به اسلام هست ، فراهم می شود. پاسدار حقوق بشر امر سیاسی است نه امر حقوقی.

    بار دیگر کانون جنبش نرم افزاری دانشگاه تهران ، نشستی دیگر از سلسله نشست های فلسفه حقوق را برای علاقه مندان به این مباحث برگزار کرد. دکتر حبیب الله فاضلی به عنوان پنجمین استاد مدعو ابن نشست ها سخنان خود را در باب ” حوزه های ارتباط فلسفه سیاست و حقوق ” را ارائه داد. نشستی که در ادامه گزارشی از آن به شما ارائه داده خواهد شد در تاریخ ۲۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ برگزار گردید.

    دکتر فاضلی جهت ورود به بحث به ذکر مقدمه ای پرداخت:

    الان مشکل عمده ای که علوم مختلف با آن سر و کار دارند این است که کاملا تخصصی شده اند. در گذشته در همین دانشگاه تهران به نحوی بود که دانشجوی هر رشته ای ملزم به این بود که چندین واحد از رشته ی تحصیلی مرتبط با رشته ی تحصیلی خودش پاس کند و برخی مفاهیم اش را بفهمد. مزیت این کار در این است که دانشجوی هر رشته ای از توهم اینکه رشته ی خودش خاص و برتر است خارج شود. مرحوم دکتر قاسم غنی در گذشته ها مصاحبه ای با انشتین داشت که در آن انشتین گفته بود معضلی که الان باهاش مواجه هستیم این است که رشته ها خیلی از همدیگر تفکیک شده اند.

    pic1

    ایشان به این امر اشاره داشتند که کارهای خوبی در زمینه فلسفه سیاست و اقتصاد و … صورت گرفته است اما از جمله مواردی که کمتر به آن توجه خاص واقع شده ، رابطه ی بین سیاست و حقوق است. یکی از دلایل عدم توجه را این دانست که برای بسیاری از محققین در این رشته رابطه ی بین این دو کاملا مشخص و معلوم می باشد.

    این سوال که چرا برخی اینطور فکر می کنند که سیاست مقدم بر بسیاری از علوم همچون فلسفه ، اقتصاد و… می باشد را اینگونه پاسخ گفت:

    در فلسفه سیاسی کهن مثل افلاطون این دانایی است که مقدم بر سیاست است مثلا برای افلاطون بهترین سیاست آن سیاستی است که فلسفی است. یعنی شاه ای که افلاطون در ذهن اش دارد آن کسی است که فلسفه را بهتر بداند و توانایی استدلال بهتری دارد. اما یک اتفاقی در عرصه ی جدید افتاده آن هم آنکه هم در ساحت نظری و تحلیلی و هم در ساحت عملی سیاست مقدم بر کل حوزه های دانش شده است. اگر در گذشته سیاست فلسفی داشتیم ، در حال حاضر فلسفه ی سیاست زده داریم. همین مورد را در زمینه حقوق نیز شاهد هستیم.

    وی یکی از حوزه ها و برهه های تاریخی که سیاست بر حقوق مقدم می گردید را ، انقلاب های جوامع مختلف دانست. وی در ادامه گفت: عملا انقلاب یکی از راه های ورود سیاست بر حقوق است. یعنی انقلاب ها سعی می کنند که قوانین و مقررات حاکم را ملغا بکنند یا اینکه مجموعه ی دستگاه های حقوقی را معلق بکنند. این ضرورتا ارتباطی به ایدئولوژی خاصی ندارد. می گویند ما باید به سمت وضعیت مطلوبی حرکت کنیم که لا موجود است و وجود ندارد. یکی از شاخص ها و وضعیت های موجود ، ساختار های حقوقی هستند. چون این ساختار های حقوقی ایده نظام های سابق را نهادمند کرده است. اما خود این نظام های سیاسی جدید خودشان نیازمند به یک ساختار حقوقی برای نهادینه کردن ایدئولوژی های خودشان هستند. پس برای این کار نخست نیازمند یک نهاد هستند و بعد از به یک زمینه ی اجتماعی و فرهنگی برای این کار نیازمند اند. اما فرهنگی که مد نظر فلسفه ی سیاسی است ، انقلاب هاست. فرهنگی که مورد نظر خود فلسفه سیاسی انقلاب است. مثلا از دیدگاه فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی ، هر فرهنگی ، فرهنگ متعالی نیست. هر انقلابی یک نظریه فرهنگی خاصی دارد که آن را حاوی خیر سیاسی می بیند. چون انقلاب های دنبال خیر سیاسی هستند و می گویند گفتمان خودشان به دنبال خیر سیاسی هست لذا به دنبال غایت خاصی هستند و برای آن قانون تصویب می کنند.

    دکتر فاضلی این را افزود که انقلاب ها عموما فرصت برای اشاعه ی فرهنگ ندارند. اگر کار فرهنگی عمیقی انجام دهند باعث می شود که انقلابشان تا همیشه زنده بماند.

    وی جهت ورود به حوزه های سیاسی و حقوقی ، ترجیح را بر این دانست که به فلسفه ی سیاسی در ابتدا بپردازد. چراکه به گفته ی ایشان این گفتمان های سیاسی هستند که ساختار های حقوقی را شکل می دهند نه آنچه که عکس آن است.

    pic2

    ایشان در توضیح فلسفه ی سیاسی افزودند: فلسفه ی سیاسی در واقع کل شهر است. مسائل سیاسی مسائل عمومی هستند. هدفی هم که دنبال می کند فلسفه سیاسی ، خیر عمومی است. فلسفه ی سیاسی دو نوع کار انجام می دهد.

    یکی اینکه وضعیت سیاسی یک جامعه را توصیف می کند. درباره “هست ” صحبت می کند و سپس “باید ” را که باید به سمت آن رفت را توضیح می دهد. سه واژه هستند که کلید واژه های فلسفه سیاسی هستند و مجرای ورود به مباحث حقوقی ؛ عدالت ، برابری و آزادی. اولین نکته ای که در فلسفه ی سیاسی مهم است تعریفی است که آنها از انسان دارند. بسته به اینکه چه تعریفی از انسان می کنیم ساختار سیاسی و حقوقی آن جامعه فرق می کند.

    دومین نکته که در فلسفه سیاسی رکن است ، تصور از دولت است. یعنی اینکه این دولت ماهیتا سرکوب گر است یا مجرای آزادی است. حتی مبنایی تر بسته به اینکه دولت ذاتی دارد یا اینکه برساخته است باز هم مجرا فرق می کند. حالا این مساله چه ارتباطی دارد به حقوق؟ شما در حقوق امری به نام نافرمانی مدنی دارید ، پاسخ به این پرسش که آیا دولت ذاتی دارد یا نه و اینکه چرا باید از دولت اطاعت کرد بستگی به این دارد که شما برای دولت یک ذات در نظر داشته باشید یا آنکه برساخت گرا باشید.

    دکتر فاضلی خ پس از ذکر بحث های ماهوی ، یک بخشی را نیز به بحث های شکلی ارتباط فلسفه سیاسی و حقوق پرداختند:

    ببینید یکی از موارد مشترک همین قانون اساسی است که مبنایی ترین متن هر نظامی محسوب می شود. اساسا قانون اساسی خلق می شود که خیر عمومی را برآورده کند. یعنی هر آن چیز که خیر است را می گوید و اما خدمتی که به سیاست می کند این است که یک بالانسی را بین قوای سه گانه برقرار می کند. نکته ی دیگر اینکه قانون اساسی نظام سیاسی یک کشور را به نوعی خوانا می کند. یکی دیگر از حوزه هایی نظام سیاسی بر حقوق تحمیل می کند و در قانون اساسی هم آمده بحث زبان است. در همه ی قوانین اساسی می بینیم اصل هایی راجع به خط و زبان می پردازد. حقوق دانان نمی شینند  که بگویند چه زبانی ، رسمی یک کشور باشد بلکه این سیاسیون هستند که این کار را می کنند.

    وی یکی از ارکان فلسفه ی سیاسی را بحث حاکمیت دانست. اینکه منشا حاکمیت کجاست. در تمام قوانین اساسی یا به صراحت یا به صورت تلویحی منشا حاکمیت مشخص گردیده است. اینکه منشا حاکمیت کجاست ارتباط مستقیمی با حقوق ندارد بلکه قبلش در نظام سیاسی و فقه و… بررسی می گردد. امر سیاسی همیشه از حیث تاخر و تقدم یک تقدمی دارد بر امر قانون گذاری حقوقی. بنابراین نظریات سیاسی در عصر امروز مقدم بر اندیشه های حقوقی می باشد.

    وی به بعد بین المللی این ارتباط نیز پرداخت: مثلا در زمینه ی حقوق بشر ، با وجود اینکه به صورت عینی از توافق چند تا کشور شکل گرفته است و اینکه دولت و امر سیاسی بر حقوق مقدم شده است که کسی شک ندارد اما یک امر دیگری هم هست.

    در اعلامیه حقوق بشر یک تصور تثبیت شده است ، یک هویت تعریف شده است ، اعلامیه حقوق بشر یک هویتی را برای انسان و بشر تعریف کرده است و برای نوع بشر مجموعه ای از حقوق تعریف شده اند. آن چیزی که به نظرم میرسد که در اعلامیه حقوق بشر هست ، در ادامه ی فلسفه ی سیاسی غرب است. امروز فلسفه ی سیاسی غرب بر اساس قرار داد اجتماعی است و به نظر می رسد در این اعلامیه نوعی از تعریف از طبیعت و انسان قرارداد شده است. سیاست سعی کرده که یک قرارداد را در برابر طبیعت قرار داده است. یک قراردادی است که پشتوانه سیاسی است که چنان چه این پشتوانه فرو بریزد چه بسا که خود اعلامیه نیز از هم فرو بپاشد. می بینیم که بخاطر نقض قواعد حقوق بشر اشخاص را دادگاهی و مورد محاکمه قرار می دهند اما اگر این پشتوانه نباشد چه می شود؟! فضا برای خلق یک تعریف دیگر از انسان و بشریت که حتی بخشی از آن متعلق به اسلام هست ، فراهم می شود. پاسدار حقوق بشر امر سیاسی است نه امر حقوقی.

    دکتر فاضلی در پایان سخنان خود به عنوان جمع بندی گفت: باید بگویم که فلسفه سیاسی کارش پرداختن به امور عمومی است. فیلسوف سیاسی کسی است که دل نگران وضع عمومی است و چون دل نگران وضع عمومی است سعی می کند وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب سوق دهد. یکی از ابزار هایی که در این انتقال بهش کمک می کند حقوق است. پس امر سیاسی بر امر حقوقی و تمام علوم متقدم است .

     

    منبع خبر

    http://rhoghough.ir/?p=8591


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :
تعداد بازدید کنندگان کل :
تا کنون :
27760639
اکنون :
26